مولای من مولای اقاقی های عاشق 
از پس کدامین ستاره سایبان دلهای خسته ای تا هنوز که پیشانی خورشید تب دار است
کدام فانوس را برای شب هایم می خواهی روشن کنی که با نبودنت برای تمام
ستاره ها فاتحه خواندی
شمعدانی پشت پنجره ی باران خورده را نگاه کن بغض نشکسته اش خستگی
لحظه های انتظار را فریاد میزند
عطر سنگین جمعه ها را نفس میکشم و با طلوع مهتاب فقط من میمانم و بغضی که
سر سجاده ام رها شده است
در همسایگی پرواز خیال هر شب نسیم ملکوت عطر تو را به مشام می آورد اما دلی
برای شنیدن میخواهد که نیست
دل گم کرده ام در نبودنت نماندنت ....
من گم شده ی شب های تارم و تو فرشته ای که تمام آدمیان به سجده در برابرت
زانو خم میکنند
چشمهایم فرشته میخواهند و دلم حادثه ای که سرشار از بودن توست
در این کابوس که زخم آسمان پی ابر میگردد لب بگشای تا تمام پنجره ها فریاد زنند :
یک نفس مانده تا صبح....

آقا بیا به خاطر باران ظهور کن
ما را از این هوای سراسیمه دور کن
وقتی برای بدرقه ی عشق میروی
از کوچه های خسته ی ما هم عبور کن...
اللهم عجل لولیک الفرج
لحظه هاتون فیروزه ای و یاعلی...![]()
التماس دعا "مهتا"![]()
بسم الله الرحمن الرحيم
خَتَمَ اللَّهُ عَلى قُلُوبِهِمْ وَ عَلى سمْعِهِمْ وَعَلى أَبْصرِهِمْ غِشوَةٌ وَ لَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ
وقتي افريديم..مثل هميشه نگاهم كردي وباهمان لبخند هميشگيت
بهم گفتي:تو را بهترين افريدم خودم اين نام را برروي تونهادم...تو برروي
زمين بانام انسان((اشرف مخلوقات))زندگي خواهي كرد انروز من معني سخنت را نفهميدم
گفتم:چه موقع مي تونم باهات صحبت كنم..گفتي:هرموقع دوست
داشتي بامن صحبت كن....گفتم :كجا جستجويت كنم..گفتي:
من هميشه هستم درانديشه تو درياد تو ومراقب اعمال تو....بازهم نفهميدم گفتم:توراباچه نامي
صداكنم لبخند زدي وگفتي:اسمهاي مختلفي دارم ولي تو مراخدا صدابزن....
گفتم:چه انتظاري از من داري،گفتي:هيچ ،فقط نگاه مرافراموش نكن وگناه هم نكن...گفتم باشه
امدم برروي زمين ولي گم شدم درهياهوي بودنهاي كه تو خواستي بمانند وصدايم گم شد
بين صداهاي كه توراصدا ميزدند...خيلي وقت بود كه ديگر صداي هيچ چيزي رانميشنيدم....
گوشهايم عادت كرد به صداهاي غير از صداي تو...
وقتي به خودم امدم ووقتي امدم سراغت ديگر به اخررسيده بودم...ديگر بر دهانم وگوشهايم مهر
زده بودي از ته دل صدايت كردم گفتم :خداجون ببخش...... ديدي ولي من نديدمت...خواستي ولي
من نتوانستم....ولي الان اومدم فقط براي تو بندگي كنم...ايا قبولم ميكني؟...ايا مهر رااز
دهانم باز ميكني....؟ بازهم.باهمان لبخند هميشگيت گفتي:
تو هنوز بنده اي من هستي..خوش امدي...


